تبليغاتX
منو در گیر خود کن تا جهانم زیرو رو شه !
ادبیات دل
 عشق بی انتها
به طراوت گلها ایمان آوردی

از عشق سودای عشق را دیدی

و با او تا بی نهایت آسمان سفر کردی

اینک در تو صداقتی به وسعت دریا جاریست.

از تو می توان به باران رسید

و یا شبی مهمان مهتاب شد.

پا به پای عاشقان همصدا با عرشیان به استقبال بهار رفتی

پر شور و بی تاب ، گویی نسیم بودی که آنسان سبکبال

از بالای زمان گذشتی.

یاد تو در ذهن اقاقیها باقیست و رودها ترانه هجرت تو را بر لب دارند.

یادت با منست.

آبان ۸۸

|+| نوشته شده توسط رویا کیانی در یکشنبه هفدهم آبان 1388  |
 هدیه
آسمان چشمهایم مال تو

اشکهای جانگدازت مال من

خنده های دلگشایم مال تو

بی قراری، درد و رنجت مال من

باغ سبز خیالم مال تو

دشت غمناک وجودت مال من

خنده های وقت وصلت ،مال تو

انتظار صبر   هجران مال من

آبان۸۸

|+| نوشته شده توسط رویا کیانی در شنبه شانزدهم آبان 1388  |
 
در میان من و تو فاصله هاست

گاه می اندیشم..

می توانی تو به لبخندی این فاصله را بر داری

تو توانایی بخشش داری

دستهای تو توانایی آن را دارد که مرا زندگانی بخشد

چشمهای تو به من می بخشد

شور و عشق و مستی

و تو چون مصرع شعری زیبا

سطر برجسته ای از زندگی من هستی

تابستان ۸۸

|+| نوشته شده توسط رویا کیانی در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388  |
 برگرد
جدایی تو از من ، تنبیه کدامین گناه منست؟

چهره نپوشان از من دلم در غربتت میمیرد.

کاش دیدگانم بی فروغ بود و جلوه پریچهرت را هرگز مشاهده نمی کرد.

آغوشم در انتظار وجودت همیشه گشوده است.

برگرد.............

مهر ۸۸

|+| نوشته شده توسط رویا کیانی در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388  |
 
تو مرا می فهمی     من تو را می خواهم

و همین ساده ترین قصه یک انسان است

من تو را می خوانم   من تو را ناب ترین شعر زمان میدانم

 و تو هم می دانی   تا ابد در دل من می مانی

آبان ۸۸

|+| نوشته شده توسط رویا کیانی در سه شنبه دوازدهم آبان 1388  |
 
دوستت دارم وقتی در تنهایی خودم قدم می زنم

خاطرات با تو بودن آرامشم را بر هم می زند

چه پریشانی لذت بخشی است ، دلتنگ تو بودن

دلم بدای شنیدن صدایت تنگ شده و برای  دیدنت...

دیشب در خواب منتظر آمدنت بودم، اما به خوابم

هم نیامدی. درد انتظار را در خواب هم حس کردم.

تابستان ۸۸

|+| نوشته شده توسط رویا کیانی در سه شنبه دوازدهم آبان 1388  |
 
بعد از این هم آشیانت هر کس است

باش با او، یاد تو ما را بس است

|+| نوشته شده توسط رویا کیانی در سه شنبه دوازدهم آبان 1388  |
 می دانم
از یادم نخواهی رفت

مرا از یاد خواهی برد می دانم

ومن از دیدگان سرد یک روز می خوانم

سرود سرد و غمگین خدا حافظ

مرا از یاد خواهی برد می دانم

و می دانم که از یادم نخواهی رفت

من این را خواب می دانم

که روزی هم مرا از خویش خواهی راند

و قلبت را که روزی آشیان گرم عشق بود خواهی برد

تو از یادم نخواهی رفت

و چشمان تو هر شب

آسمان تیره احساس مرا نور می پاشد

و من با خاطراتت زنده خواهم ماند

چه غمگینم از این رفتن

و از این روزهای سرد و تنهایی چه بیزارم

مرا از یاد خواهی برد می دانم

و می دانم که از یادم نخواهی رفت................

مهر۸۸

|+| نوشته شده توسط رویا کیانی در سه شنبه دوازدهم آبان 1388  |
 
یکی می پرسد: اندوه تو از چیست؟

سبب ساز سکوت مبهمت کیست؟

برایش صادقانه می نویسم :

برای آنکه باید باشد و نیست............

مهر ۸۸

|+| نوشته شده توسط رویا کیانی در سه شنبه دوازدهم آبان 1388  |
 عشق هندسی
تو را چه بنامم x یا y؟  اما همینقدر میدانم که:

sin زاویه چشمانت به چهار زاویه لبانت برابر است.

ای کسی که مرا در مثلث قلب خویش احاطه کرده ای

من هم برای انتقام از تو جذری میگیرم

قصه عشق از راه معادله دو مجهولی حل می شود

و کاشف آن کسی جز فیثاغورث نیست

اگر توانیم از راه دو مجهولی کنار آمده و مانند دو زوج ازدواج کنیم خوبست

ولی اگر سعی کنی از محیط دایره قلب من بگریزی

بلاخره تو را در زیر رادیکال عشق ملاقات خواهم کرد.!!!!!!!!!!!!!!

زمستان ۶۴

|+| نوشته شده توسط رویا کیانی در سه شنبه دوازدهم آبان 1388  |
 
 
بالا